تو - تویی

کودک نجوا کرد: خدایا با من حرف بزن...

مرغ دریایی آواز خواند و کودک نشنید...

سپس کودک فریاد زد:خدایا با من حرف بزن...

رعد در آسمان پیچید اما کودک گوش نداد...

کودک نگاهی به اطرافش کرد گفت پس بگذار ببینمت...

ستاره ای درخشید ولی کودک توجهی نکرد...


کودک فریاد کرد خدااااااااااا به من معجزه ای نشان بده...

و یک زندگی متولد شد اما کودک نفهمید...

کودک با ناامیدی گریست...

خدایا با من در ارتباط داشته باش بگذار بدانم انجایی...

بنابر این خدا پایین آمد و کودک را لمس کرد...

ولی کودک پروانه را کنار زد و رفت.....

                                               

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/۳٠ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط atoosa rafiei نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت