تو - تویی

دخترک طبق معمول هر روز ،جلوی ویترین کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد. بعد به جعبه های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد...


اگه تا پایان ماه ، هر روز بتونی تمام چسب های زخمی که داری رو بفروشی، آخر ماه کفش های قرمزرو برات می خرم.

دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خودش گفت: یعنی من باید دعا کنم  که هر روز ،دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و به راه افتاد و گفت: نه، خدا نکنه...اصلا کفش نمی خواهم.

"فقر اخلاقی به مراتب وحشت ناک تر و غیر قابل تحمل تر از فقر مادی است."

نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢٠ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ توسط atoosa rafiei نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت