حصار یا پل ؟!

نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و ارّه کردن الوارها . برادر بزرگتر به نجار گفت : من برای خرید به شهر میروم ؛ اگر وسیله ای نیاز داری ، بگو تا برایت بخرم . 

نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود ، جواب داد : نه ، چیزی لازم ندارم .

هنگام غروب ، وقتی کشاورز به مزرعه بر گشت ، چشمانش از تعجب گرد شد ! نه تنها حصاری در کار نبود ، بلکه نجار پلی روی نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت: مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی ؟

در همین لحظه ، برادر کوچکتر از راه رسید و با دیدن پل فکر کرد که برادرش دستور ساخت آن را داده . از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست .

وقتی برادر بزرگتر برگشت ، نجار را دید که جعبۀ ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.

کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر ، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد .

نجار گفت : دوست دارم بمانم ، ولی پلهای زیادی هست که باید بسازم ...

نتیجه:

بیایید تلاش کنیم تا ما هم ، پلی میان انسانها بسازیم .

دنیا افراد موفق را تحسین میکند ،

اما به اندازه ی افراد خوش قلب آنها را دوست ندارند.

 

منبع: مجموعه کتاب های توتویی

/ 12 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

خیلی قشنگ بود مرسی از زحماتتون

سحر

خیلی قشنگ و تاثیر گذار بود اما تو این دور و زمونه آدمایی مثه اون نجار کم پیدا میشن

فاطیما

فوق العاده زیبا بود.[قلب]مرسییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

توایلایت

سلام من کتاب تو تویی را دارم و 3 جلدش را خوانده ام خیلی قشنگ است تازه ساختن همچین سایتی با این اسم هم به فکرم رسیده بود ولی انجام ندادم[قلب][بازنده][تایید][بغل][خنده][لبخند][خمیازه]

m

قشنگ بود

ادهم

سلام واقعا شما از صمیم قلب عاشق خدا هستی؟؟؟ این جمله تون برام خیلی سنگینه!!

hassan

besyar alei

من

[دست][گل]

لیلا

واقعا قشنگ بود مرسی[گل]

گمنام

)«خواهر مسلمان: حجاب شما موجب حفظ نگاه برادران خواهد شد. برادرمسلمان: بى‏اعتنایى شما و حفظ نگاه شما موجب حجاب خواهران خواهدشد.»